X
تبلیغات
××بوسه آتشين××
××بوسه آتشين××



یاد

 

 

گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند

شب سلیس است ‌‌‌‌‌‌،و یکدست و باز

شعمدانی ها

و صدا دارترین شاخه فصل، ماه را میشنود

پلکان جلو ساختمان

در فانوس بدست

ودر اسراف نسیم

گوش کن جاده صدا میزند از دور قدم های تورا

چشم تو زینت تاریکی نیست

پلک هارا بتکان ،کفش به پاکن و بیا

وبیا تا جایی،که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روی کلوخی بنشیند با تو

و مزامیر شب اندام تورا مثل یک قطره اواز به خود جذب کنند

پارسایی است انجا که تورا خواهد گفت

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است

 

دوشنبه 8 آبان1391  توسط نفس  |

 

 

قصه از اونجایی شروع شد که...

خیلی عصبانی بود؟گفت اگه دوستم داری ثابت کن؟ گفتم چه جوری ؟

تیغو برداشتو گفت رگتو بزن؟گفتم مرگو زندگی دست خداست؟گفت پس دوستم نداری؟

تیغو برداشتمو رگمو زدم وقتی داشتم اروم تو آغوش گرمش جون میدادم آروم تو گوشم گفت.

اگه دوسم داشتی تنهام نمیزاشتی؟؟؟؟

 

سه شنبه 25 مهر1391  توسط نفس  |

 

الهی!

نه من آنم که زفیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

کس به غیر تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی

باز کن در که جز این خانه ندارم پناهی

 

شنبه 11 شهریور1391  توسط نفس  |

 

به سراغش اهسته روید

ای نزدیک

 
در نهفته ترین باغ ها دستم میوه چید
و اینک شاخه نزدیک از سر انگشتم پروا مکن
بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست عطش آشنایی است
درخشش میوه درخشان تر
وسوسه چیدن در فراموشی دستم پوسید
دورترین آب
ریزش خود را به راهم فشاند
پنهان ترین سنگ
سایه اش رابه پایم ریخت
و من شاخه نزدیک
از آب گذشتم از سایه به در رفتم
رفتم غرورم ر بر ستیغ عقاب شکستم
و اینک در خمیدگی فروتنی به پای تو مانده ام

خم شو شاخه نزدیک

دوشنبه 6 شهریور1391  توسط نفس  |

 

یاس

 

 

آمدو هم آشیان شد بامن هم نشینو همزبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد بامن او ناتوان بودمو توان شد با من او

 دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی

 دل ز روی عشق تو ویران شده در پی عشق تو سرگردان شده

گفت: گفت در عشقت وفادارم بدار من تورا بس دوس می دارم

 گفتمش عشقت به دل افسون شده دل زجادوی رخت افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیبایت مجنون شده

بر لبم بگذشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

 در سرم جز عشق تو سودا نبود بهر کس جز او در این دل جا نبود

روزگار. روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی مارا نداشت

 پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

با کسی گویم که اون هم خون من است خصم جان تشنه خون من است

عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

این مطلبو عشقم یاس برام فرستاده به عشق اون نوشتم

 دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم یاس من

شنبه 31 تیر1391  توسط نفس  |

 

خدا جون من تو بغلتم!!!!!

 

 

خدایا...

کسی اینجا به یادش نیست، که دنیا زیر چشماته

یه عمره یادمون رفته، زمين دار مكافاته

فراموشم شده گاهي، كه من اينجا چها كردم

كه روزي بايد از اينجا، بازم پيش تو برگردم

خدايا وقت برگشتن، يكم با من مدارا كن

شنيدم گرمه آغوشت، اگه ميشه منم جا كن

 

 

 

شنبه 20 اسفند1390  توسط نفس  |

 

خدا جون ديگه دوسم نداري؟؟؟؟؟؟

 

 

خدا جون چرا دستمو رها كردي

خدا جون چرا دوباره دستمو نميگيري

خدا جون مگه نميگن تو از رگ گردن بهم نزديكتري پس چرا...

خدا جون دستمو بالا نميكنم دنبالت اون بالا نميگردم اخه ميگن اونايي كه

 دستشونبالاست ازت دورن  اخه تو همينجايي بهشون خيلي نزديكي ولي

 اونا ازت دورن خدا جون دوباره منو تو بقل بگير همون پاكي و معصوميتي

 رو بهم بده كه وقتي بدنيا فرستاديم بهم بده دوباره به آغوشم بگير

 خداجونم يا ببخشم يا ببرم پيش خودت ...

 

سه شنبه 18 بهمن1390  توسط نفس  |

 

عشق

 

 


گفت: به من بگو چقدر دوستم داری؟

گفتم: تو را به بلندی کوه‏ها ، پهنای دشت‏ها ، عمق دریاها و به زیبایی گل‏ها دوست دارم .

تو را به اندازه‏ی تمام وجودت دوست دارم .

زیرا هیچ‏ کس را بدین‏سان دوست نداشته‏ام!

با حسرت سری جنباند و گفت :

متاسفم از اینکه نمی‏توانم حرف‏هایت را باور کنم

زیرا قلب کوچک من تحمّل ، عشق بزرگ تو را ندارد ...

 

شنبه 8 بهمن1390  توسط نفس  |

 

انتظار

 

گفتمش همدم شبهایم کو؟

تاری از زلف سیاهش را داد 

گفتمش بی تو چه می باید کرد؟

 عکس رخساره ی ماهش را داد 

وقت رفتن همه را می بوسید،

به من از دور نگاهش را داد 

یادگاری به همه داد و

 به من انتظار سر راهش را داد  ...

 

 

جمعه 16 دی1390  توسط نفس  |

 

خدايا؟

 

خدايا اگر تو درد عاشقي را مي كشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي

مي چشيدي


اگر چون من به مرگ آرزوها مي رسيدي پشيمان مي شدي از اينكه

عشق را آفريدي

سه شنبه 13 دی1390  توسط نفس  |

 

یاد

 

 

به یاد داشته باش هر گاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت

خش خش بر گها را احساس کردی و

 هر گاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی .

 برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود ،

نه به زبان بلکه از ته قلب نازنینت بگو:

 

یادت به خیر ...

 

سه شنبه 13 دی1390  توسط نفس  |

 

مجنون ليلي

 

در گذری از شهر عشق رسمی این چنین دیدم ،

 مجنون ها به دار آویخته شده بودند و

 لیلی ها به چهارپایه های زیر پای آنها

 لگد میزدند .

دوشنبه 5 دی1390  توسط نفس  |

 

 

 

کنایه

شمع داني که دم مرگ به پروانه چه گفت؟

گفت: اي عاشق بيچاره فراموش شوي ...

سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد

گفت: طولي نکشد نيز تو خاموش شوي ...

 

یکشنبه 4 دی1390  توسط نفس  |

 

 

غم

وقتی از مادر متولد شدم ...صدایی در گوشم طنین انداخت 
که بعد از این با تو خواهم بود 
به او گفتم: کیستی؟ گفت: غم 
فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعدها با او بازی خواهم کرد 
ولی بعدها فهمیدم که من عروسکی هستم در دستان غم
 

 

شنبه 3 دی1390  توسط نفس  |

 

عشق

 

 

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار .

 عشق يعني يك تمنا ، يك نياز ،

 زمزمه از عاشقي با سوز و ساز .

عشق يعني چشم خيس مست او ،

 زير باران دست تو در دست او ...

 

شنبه 3 دی1390  توسط نفس  |

 

  

 

بی وفا


اگه مي دونستي قطره ي بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسي داشت ،

اگه مي دونستي يه بندر وقت رفتن کشتي ها چه تنها مي شه ،

اگه مي دونستي درخت کاج وقت پر کشيدن پرنده ها چه غمگين مي شه ،

اگه مي دونستي که رفتنت چه آتشي به جانم کشيد ،

 اون وقت اين قدر راحت نمي گفتي:

 خداحافظ !

 

پنجشنبه 1 دی1390  توسط نفس  |

 

شکست

 

من پذیرفتم شکست خویش را           پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است       این دل درد آشنا دیوانه است

می روم از رفتن من شاد باش          از عذاب دیدنم آزاد باش  

چون که تو تنهاتر از من می روی     آرزو دارم تو هم عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را                معنی برخورد های سرد را

 

سه شنبه 29 آذر1390  توسط نفس  |

 

 نیمه شب

نیمه شب دور از تو من همراز مهتاب آمدم

یعنی از روز اجل بیگانه با خواب آمدم

گرمی آهم نیستان وجودم را بسوخت

بسکه در هجران تو من با تب و تاب آمدم

رسم باشد هر کس آرد ارمغانی از سفر

من هم از سوی عدم همراه خوناب آمدم

کعبه ام روی تو و محرابم ابروی تو بود  

کعبه را منظور کرده سوی محراب آمدم

ای فلک یکدم مرا از رنج و غم معذور دار

فانی ام در یاد او بیگانه با خواب آمدم

 

سه شنبه 29 آذر1390  توسط نفس  |

 

پشیمون...

 

 

 برزخ

ز کوچه هاي غمگين و مات و مبهوت دلم به تنهايي گذر کردم صدايي آشنا ولي

غمگين از دورا دور پيدا بود کنجکاوانه در جستجوي صدا از پيچ و خم هاي کوچه

گذشتم تا رد پايي که انگار تازه خلق شده بود يافتم دنبال رد پا را گرفتم که منتهي به

 گورستان شد نا اميد در کنار گوري گمنام نشستم و سرم را پايين انداخته گريستم

ناگهان دستي بر شانه ام نشست سرم را بلند کردم چهره اي آشنا ديدم که زغم

آشفته بود پرسيد به خاطر چه دنبالم آمدي فرياد زدم دوستت دارم اشک از گونه اش

سرازير شد و گفت آرزو داشتم اين را در دنيا بشنوم نه حال که من در برزخ و تو در رويايي  

 

یکشنبه 27 آذر1390  توسط نفس  |

 

داستانك

 

 

عشق يا ازدواج؟

شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم

زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد

داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به

گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و

شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت

تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد

گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به

سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش

که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی

با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:

به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که

اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!

 

دوشنبه 23 آبان1390  توسط نفس  |

 

 



گفتمش دل می خری ؟

پرسید چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند

خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل زدستانش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود

...


 

 

یاد
به سراغش اهسته روید
یاس
خدا جون من تو بغلتم!!!!!
خدا جون ديگه دوسم نداري؟؟؟؟؟؟
عشق
انتظار
خدايا؟

 

هفته دوم آبان 1391
هفته چهارم مهر 1391
هفته دوم شهریور 1391
هفته اوّل شهریور 1391
هفته چهارم تیر 1391
هفته سوم اسفند 1390
هفته سوم بهمن 1390
هفته دوم بهمن 1390
هفته سوم دی 1390
هفته دوم دی 1390
هفته اوّل دی 1390
هفته چهارم آذر 1390
هفته چهارم آبان 1390
هفته دوم مهر 1390
هفته اوّل مهر 1390
هفته چهارم شهریور 1390
هفته سوم شهریور 1390

 

 

مسافر كوير(داداش)
باباي بارون مادر گلها
روزگار سوخته(فدا)
اينجا همه چي آرومه(ابليس)
غریبی و تنهایی بهزاد خسته(بهزاد)
بازيچه(سينا)
هر چی دوست داری. . . (بهار)
پرندیس جاودان(جانان)
از همه جاي دنيا!!!!(دختري با موهاي مشكي)
.:.:.هر چه میخواهد دلتنگت بگو.:..:.(اصفه)
شفق...(نيلوفر)
از نسل بارانم(نفس)
بامن باش(علي22)
دل نوشته های یک دانشجوی برق(محمدرضا)
بيو پيشي پيش ما(مهدي)
حرکت درعشق(علي اكبر)
علیم
شروع دوباره (بهار جون)

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ